خلوتی با عبدالقادر گیلانی
شمارهٔ ۲ - پیرکنعان
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر ندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرازندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا
۲
سرو من آغشته در اشک جگر خون من استفارغم گر باغبان نگذاشت در بستان مرا
۳
نیست فرقی در میان شخص من با سایه امبس که در آتش فکنده این دل سوزان مرا
۴
حال من چون پیر کنعان شد کنون چون بینمتبس که آمد سیل اشک از دیده گریان مرا
صفحهٔ ۱ از ۲