→ عبدالقادر گیلانیعبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱ - روزگار دلدر غم عشق تو زان بگذشت کار دل مرا←شمارهٔ ۲ - پیرکنعانگر ندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا←شمارهٔ ۳ - بلبل شوریدهای بلبل شوریده دیوانه توئی یا ما←شمارهٔ ۴ - همت مردانهبی حجابانه درآ از در کاشانه ما←شمارهٔ ۵ - وعده دیداراز جمال لایزالی برنداری گر نقاب←شمارهٔ ۶ - آه مردمآه دردآلود مردم جان جانها را بسوخت←شمارهٔ ۷ - هرچه خواهی بطلبسیصد و شصت نظر راتبه بنده ماست←شمارهٔ ۸ - غم مخوریغم مخوری که عاقبت جای تو صدر جنت است←شمارهٔ ۹ - می صافیمی صافی طلب جانا که دُردی کش گرانخوار است←شمارهٔ ۱۰ - همره بادصباهرچه از سنگین دلان بر جان ما آید خوش است←شمارهٔ ۱۱ - پای دلپای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است←شمارهٔ ۱۲ - شب وصل حبیبآن که آتش افکند درخلق جانان من است←شمارهٔ ۱۳ - زلال رحمت حقگنه کردی بگو کردیم ای دوست←شمارهٔ ۱۴ - الله گوباتو ای عاصی مرا صلح است هرگز جنگ نیست←شمارهٔ ۱۵ - درد بی حدّگفتا کیی توبا ماگفتم کمین غلامت←شمارهٔ ۱۶ - آه از آن ساعتیا رب آن ساعت که خلق از ما نیارد هیچ یاد←شمارهٔ ۱۷ - آرزو دارمروزنی جز زخم تیرش در سرای تن مباد←شمارهٔ ۱۸ - بلای ناگهاندل ناشاد من شاید که روزی شادمان گردد←شمارهٔ ۱۹ - شیوه شیرینمرا کشتی و گویی خاک این بر باد باید کرد←شمارهٔ ۲۰ - چون برقع بر اندازدتعالی الله چه حسنست این که چون برقع براندازد←شمارهٔ ۲۱ - حضور دردزسر تا پا ی من گر همه اندوه و غم باشد←شمارهٔ ۲۲ - شرح جور یارنمیدانم که او تا کی پی آزار خواهد شد←شمارهٔ ۲۳ - طعنه بدخواهمن نمیگویم که جور روزگارم میکشد←شمارهٔ ۲۴ - سرمست صبغت اللهوقت مستی بلبلان آمد←شمارهٔ ۲۵ - خاکستریکسی کاو یار خود دارد چرا بر دیگری بندد←شمارهٔ ۲۶ - فرهاد و بیستونشاخِ گل از نازکیّ یار یادم میدهد←شمارهٔ ۲۷ - دارم امیدتا ابد یا رب ز تو من لطفها دارم امید←شمارهٔ ۲۸ - عشق حقهرکه در پیش تو بر خاک بمالد رخسار←شمارهٔ ۲۹ - آرزوی یارعشق و بدنامی و درد و غم به ما شد یار غار←شمارهٔ ۳۰ - تجلّی جمالگر نخواهد بود اندر صدر جنّت وصل یار←شمارهٔ ۳۱ - جانب گلشنای که مینالی ز دوران، جورِ یار من نگر←شمارهٔ ۳۲ - دل مجروحای ذکر تو را در دل، هر دم اثری دیگر←شمارهٔ ۳۳ - خیمه به محشرطبل قیامت بکوفت آن ملک نفخ صور←شمارهٔ ۳۴ - نورایماندوست میگوید که ای عاشق اگر داری صبور←شمارهٔ ۳۵ - سیّد انبیاءای قصر رسالت تو معمور←شمارهٔ ۳۶ - همه شبشب همه شب با تو میگوییم راز←شمارهٔ ۳۷ - نومید مشونومید مشو بنده از رحمت ما هرگز←شمارهٔ ۳۸ - شام بشارتتو لذت عمل را از کارِ زار ما پرس←شمارهٔ ۳۹ - غافل از احوال مظلوماندر جهان امروز بیپروا مباش←شمارهٔ ۴۰ - چونکه یوسف نیستگر مرا جان در بدن نبْوَد، بدن گو هم مباش←
۱ از ۲صفحهٔ بعد ←