شعر را زندگی کن
خلوتی با عبدالقادر گیلانی

شمارهٔ ۴۲ - ازدست عشق

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از خان و مان آواره‌ام از دست عشق از دست عشقسرگشته و بیچاره‌ام از دست عشق از دست عشق
۲
ای کاشکی بودی عدم تا بازرستی از هدممن سوزم از سر تا قدم از دست عشق از دست عشق
۳
پرورده کردم خان و مان سرگشته‌ام گرد جهانگشتم ضعیف و ناتوان از دست عشق از دست عشق
۴
هر نیمه‌شب از گلخنی تا روز سازم مسکنیچون گلخنی شد این دلم از دست عشق از دست عشق
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth