خلوتی با عبدالقادر گیلانی
شمارهٔ ۶۷ - جمال یار
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندارم گرچه آن دیده که بینم در جمال تونیام نومید چون عمرم گذشت اندر خیال تو
۲
تو جنّت را به نیکان ده، منِ بد را به دوزخ بَرکه بس باشد مرا آنجا، تمنّای وصال تو
۳
من دیوانه در دوزخ به زنجیر تو خوش باشماگر یکبار پرسی تو، که مجنون چیست حال تو
۴
چو بوی عشق تو آید ز مغز استخوان مننسوزاند مرا آتش، ز عشق آن جمال تو
صفحهٔ ۱ از ۳