خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۰۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای عشق تو از بدو کن در جان منچشمی فکن بر دیده ی گریان من
۲
یک دم قدم بهر عیادت رنجه کنشوری برآر از کلبه ی احزان من
۳
تا مرده ای زنده کند احسان تویا روضه ای دیگر شود زندان من
۴
در خون جانم بی گنه رفتن که چهزنهار قصد جان مکن ای جان من
صفحهٔ ۱ از ۳