خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۰۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باد صبا هر نفس تازه کند جان منکز نفسش می دمد بوی گلستان من
۲
بس که به سر بر زدم دست به زاری نماندبلبل شوریده را طاقت دستان من
۳
فصل ریاحین و من حبس به زندان تنجلوه کنان در چمن سرو خرامان من
۴
رای سفر زد مرا عقل به دیوانگیای که سرآسیمه باد عقل خطادان من
صفحهٔ ۱ از ۳