خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۰۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
الغیاث ای دوستان از درد بی درمان منخود نمی بخشاید آخر هیچ دل بر جان من
۲
هم عفا الله غم که گر صد مصلحت دارد دمینیست غایب هرگز از بیغوله احزان من
۳
عاقلان بر من ملامت می کنند آری ولیکچون کنم با دل که کمتر می کند فرمان من
۴
مردم آگه نیست از تاویل روز رستخیزمن بگویم چیست آن شب های بی پایان من
صفحهٔ ۱ از ۳