شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۱۰۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفتی و یک نفس نرفت از نظرم خیالِ توبی‌خبرم ز خود ولی با خبرم ز حالِ تو
۲
جانِ به لب رسیده را در قدمِ صبا کشمگربه من آورد شبی مژدۀ اتّصالِ تو
۳
مهرِ تو بر که افکنم بوی تو از که بشنومهم به خیالِ رویِ تو کیست دگر همالِ تو
۴
یار به هیچ داستان نیست به اعتبارِ منسرو به هیچ بوستان نیست به اعتدالِ تو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth