خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۰۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای نازنین بی موجبی در خون ما رفتن که چهناکرده جرمی هر زمان با ما در آشفتن که چه
۲
برقع برافکن یک زمان آخر زیار مهربانروی تو ماه آسمان در پرده بنهفتن که چه
۳
کم کن نگارا از جفا هنگام صلح است و صفادستی به پیمان در وفا با یار نگرفتن که چه
۴
بس غافلی از کار من از چشم شب بیدار مناز اشک گوهر بار من در دانه ها سفتن که چه
صفحهٔ ۱ از ۲