خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۰۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ترکِ ما گرفته پیوندِ ما بریدهآخر ز ما چه دیدی ای نور هر دو دیده
۲
بی موجبِ گناهی از ما به خشم رفتهبازآ که در فراقت کارم به جان رسیده
۳
آرام جان برفته ترکِ وفا گرفتهممکن بود که باشد هرگز دل آرمیده؟
۴
مسکین دلم ببرده با خویشتن به بَردهاو خود ز دامِ زلفت کی بود سرکشیده
صفحهٔ ۱ از ۳