شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۱۱۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم بر آتشِ هجران بسوخت زار اندوهرخم به خونِ جگر کرد لاله‌زار اندوه
۲
ز دست عشوه هنوزم نداده بود خلاصفکند بازم در پایِ انتظار اندوه
۳
نه ممکن است که بی‌پای‌مردیِ شبِ وصلمرا برون کند از دستِ روزگار اندوه
۴
ز دستِ دل چه کنم کارِ من به جان آمدز بس که دست و دلم می‌برد ز کار اندوه
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth