خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر هرگز شبی خواهی به بالا کرد معراجینزاری ام شب است آن شب بزن مردانه تاراجی
۲
زدن مردانه لبیکی شدن در دست دوست مستغرقفراز ِ تخت دار و سر نهادن بر سرش تاجی
۳
طنابِ عشق در گردن به دار ِ شوق بررفتنز خود برساختن بی خویشتن یک باره حلاجی
۴
به خود هر کس نیارد شد درون ِ حلقه ی مردانمحقان را درین ره هست قانونی و منهاجی
صفحهٔ ۱ از ۳