خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز حد بمی بری ای دوست نا جوان مردیغمِ تو چند خورم بس که خونِ من خوردی
۲
اگر قیاس کنی هیچ ظالم این نکندبه دشمنی که تو با من به دوستی کردی
۳
به چه گویمت گله ها از تو و شکایت هاکه بی گناه بسی خاطره بیازردی
۴
خلاف عهد تو می دیدم از بدایتِ کارکه بهترین قدمت آن بود که برگردی
صفحهٔ ۱ از ۲