شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۱۱۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به بالینم فراز آمد میان خواب و بیداریبتی ماهی نمی دانم سروشی بود پنداری
۲
چو بانگ صبح بشنیدم فرشته صورتی دیدمچو ماهی بر سر سروی چو شمعی در شب تاری
۳
فراز طاق جفت چشم خون ریز سیه کارشکشیده تا بن گوشش خطی پیوسته زنگاری
۴
ز جا برجستم و بی خویشتن در پایش افتادمشدم از دست و در پایش نهادم سر به صد یاری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth