خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۱۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بامن ای یار ندانم سر یاری داریمن برآنم همه باری که نداری داری
۲
اگرت رغبت این خیر بود آن قدرتکه من دلشده را کار برآری داری
۳
من به جان در طلب وصل تو الا با منهر کجا می نگرم خلوت کاری داری
۴
با که خوردی می و خلوت به کجا کردی دوشدر تو پیداست که چشمان خماری داری
صفحهٔ ۱ از ۲