خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی تو شب تا روز چون شمعم به چشم تر گذشتاشک دامانم گرفت و آتشم از سر گذشت
۲
بر سر راهش ندارم لذتی از انتظاریار پنداری که امروز از ره دیگر گذشت
۳
آنکه مشکل بود عمری حالم از نادیدنشدوش با من بود و بر من حال مشکلتر گذشت
۴
شوق چون زور آورد اندیشه طاقت چه سوددست و پا نتوان زدن جایی که آب از سر گذشت
صفحهٔ ۱ از ۲