خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از غم نمیخورد دل اهل جنون شکستدر حیرتم که خاطرم از غصه چون شکست
۲
تا حرف ناامیدی مجنون شنیدهامدارد دلم ز طره لیلی فزون شکست
۳
زان گل که کوهکن به سر از زخم تیشه زدصد خار رشک در جگر بیستون شکست
۴
در خیمهگاه شعله که داغ است نام اودل را سفینه بر سر گرداب خون شکست
صفحهٔ ۱ از ۳