شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب دل ناشکر من آرام با خنجر نداشتسینه صد پیکان چشید و دست از افغان برنداشت
۲
تهمتی بود این که گفتم آتش دل مرده استکز دلم برخاست آه و رنگ خاکستر نداشت
۳
بر سر نظّاره روی تو بر من ناز کردور نه بر من چشم روشن منتی دیگر نداشت
۴
تا بر زلف تو امروز آمدم مردم که دوشخواب دیدم ناتوانی را که دل در بر نداشت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth