شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از پریشانی اگر حاصل شود کامم رواستدر خم زلفت دلم را شانه محراب دعاست
۲
گرچه دست کوتهم بیگانه است از گردنتهمتی دارم که با سرو بلندت آشناست
۳
میرم از غیرت چو چشم حسرتم در بر کشدخاک راهت را که چشم توتیا را توتیاست
۴
دست در زلف تو دارم چون توانم بود امن؟بر تنم هر تار پیراهن به جای اژدهاست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth