خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا چو لاله ز بخت سیه رهایی نیستشب مرا به دم صبح آشنایی نیست
۲
چو نقش زلف تو بندم چرا نریزم اشککه میرسد شب و در خانه روشنایی نیست
۳
ز من برای چه رنجیده باز بر سر هیچبهانهجوی مرا گر سر جدایی نیست
۴
ز خون دیده مشو دامن مرا زاهدکه قید عشق بتان قید پارسایی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲