شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم استچون توانم گفتنش کآنجا مرا هم جان گم است
۲
کعبه گویا شد بنا در روزگار بخت ماورنه چون در تیرگی چون چشمه حیوان گم است؟
۳
بس که دایم حسرت تیر تو، راهم می‌زنددر میان دیده و دل لذت پیکان گم است
۴
همچو قدسی دور از آن آشوب جان، شام فراقگریه‌ای دارم که در هر قطره‌اش طوفان گم است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth