خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هنوز چشم امیدم به رهگذاری هستهنوز گونه زرد مرا غباری هست
۲
نمیزنم مژه بر یکدگر ز حیرانیهنوز چشم مرا درد انتظاری هست
۳
حذر نکرد ز آهم سپهر و غافل از اینکه در میانه این گرد هم سواری هست
۴
مرا چو حادثه مخصوص گشت دانستمکه روزگار مرا از من اعتباری هست
صفحهٔ ۱ از ۲