خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناستصد گره از غیرتم با رشته جان آشناست
۲
غم هجوم آورد و من در فکر بیسامانیاممیزبان خجلت کشد هرچند مهمان آشناست
۳
هرچه باداباد ما کشتی در آب انداختیمگر بود بیگانه باد شرطه طوفان آشناست
۴
عمرها شد حسرت چاک گریبان میکشمبا وجود آنکه دستم با گریبان آشناست
صفحهٔ ۱ از ۲