خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کعبه عشق است کانجا هیچ محمل ره نیافتکس به جز عاشق در آن وادی و منزل ره نیافت
۲
آفتاب آمد که بیند عارضش بیاختیاراز هجوم غمزه، از روزن به محفل ره نیافت
۳
زان شب تارم نداند صبح کز خون دلمسوی روزن هرگزم خورشید از گل ره نیافت
۴
وه چه صید لاغری قدسی، که مُردی و ز ننگذوق بسملکردنت در طبع قاتل ره نیافت
صفحهٔ ۱ از ۱