خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ استهجران به تو نزدیک شد ای جان، چه درنگ است
۲
ما قافلهسالار ره عشق بتانیمدر بحر بلا کشتی ما کام نهنگ است
۳
هر لحظه دلم را شکند یاد جداییای وای بر آن شیشه که سیلیخور سنگ است
۴
آوارگی هجر بتان طرفه بلاییستآسودهدل آنکس که گرفتار فرنگ است
صفحهٔ ۱ از ۲