خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشتآتش از خس نگذرد هرگز چنین کز ما گذشت
۲
هرچه با زلف تو میماند دل از کف میبردروز عمرم در تمنای شب یلدا گذشت
۳
خاک بادا بر سرم گر نام عریانی برممن که در دیوانگی موی سرم از پا گذشت
۴
از فغانم پرس کامشب با دل گردون چه کردتیشه فرهاد میداند چه بر خارا گذشت
صفحهٔ ۱ از ۲