شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می دید رویت آینه و دیده برنداشتخشنود شد دلم که ز مهرت خبر نداشت
۲
برگ گلی نبرد صبا از چمن برونکز درد، بلبلی ز پی‌اش ناله برنداشت
۳
در حیرتم که دیده ازو برنداشتمدل را چگونه برد که چشمم خبر نداشت
۴
در خاک خفته‌ایم چو گنج و مقیدیممردیم و غم ز دامن ما دست برنداشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth