خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از ضعف، نالهام به سراغ اثر نرفتبیمار ماندم و به مسیحا خبر نرفت
۲
اشکم ز باد دستی مژگان به خاک ریختکس را چو من ز رشته ستم بر گهر نرفت
۳
داغم ز ناتوانی فریاد خویشتنکز بس ضعیف بود ز یاد اثر نرفت
۴
هرگز نرفت قاصد اشک من از پیاشکز رشک، دیده چند قدم پیشتر نرفت
صفحهٔ ۱ از ۴