خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دستم ز جام عکس می لالهگون گرفتگل چیدم آنقدر که کفم رنگ خون گرفت
۲
ممنون دُرد و صاف حریفان نمیشودچون نرگس آنکه ساغر خالی، شگون گرفت
۳
از اشک بیملاحظه مرغان باغ رااین شرم بس که دامن گل رنگ خون گرفت
۴
چون مهر در رگ همه کس جای کردهامقدسی شکست رنگ مرا هرکه خون گرفت
صفحهٔ ۱ از ۱