شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۱۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کرده بیهوشم خیال آن دو چشم می‌پرستهمتی ای باده‌پیمایان که کارم شد ز دست
۲
بر سر مال جهان سودای درویش و غنیدست چون بر هم دهد؟ این تنگ‌چشم، آن تنگ‌دست
۳
فتنه دوران ندانم سنگ بر جام که زداینقدر دانم که رنگ باده در مینا شکست
۴
از وجود بی‌بقای خود نیفتی در گماندر دل آیینه یک دم صورتی گر نقش بست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth