خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشاط ما اسیران از دل اندوهگین باشدنمیبندیم لب از خنده، تا خاطر غمین باشد
۲
به خون چون خودی آن غمزه را آلوده نپسندمبه قاصد جان دهم، گر مژده قتلم یقین باشد
۳
پرست از گریه پنهان دلم، کو دامن صحرا؟مرا تا چند سامان جگر در آستین باشد؟
۴
دلم را گرچه خون کردی، خدنگت را نشان گشتمکه پیکانش درون سینه دل را جانشین باشد
صفحهٔ ۱ از ۳