خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتادچون سرو ز گل پای کشید و به سر افتاد
۲
چون آینه از لذت دیدار برآمدچشمی که چو آیینه پریشان نظر افتاد
۳
از عشوه ساقی چه خبر اهل خرد راشد باخبر آنکس که ز خود بیخبر افتاد
۴
بردند برون رخت شکیبایی بلبلزان ره که صبا را به گلستان گذر افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲