خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبودبود غم هم پیش ازین، اما به این لذت نبود
۲
گرچه دامانش گرفتم، شکوهام ناگفته ماندآفتاب طالعم را فرصت رجعت نبود
۳
سنگ چون ریگ روان میآید از دنبال اوعاشق دیوانه هرجا بود، بی دهشت نبود
۴
آنقدر شغل گریبان پارهکردن داشتمکز پی بر سر زدن، شب دست را فرصت نبود
صفحهٔ ۱ از ۲