خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۲۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کندشمع را گر تن نکاهد زندگانی چون کند؟
۲
دایه را پستان به ناخن میتراشد طفل عشقتا دمی شیرش مبادا در گلو بی خون کند
۳
آنکه میخواهد غمی بردارد از روی دلمکاش دل را از شکاف سینهام بیرون کند
۴
گل که نتواند رفو زد چاک جیب خویش راچاره چاک دل مرغ گلستان چون کند؟
صفحهٔ ۱ از ۲