خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۲۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شدز سحر غمزهات اعجاز را جگر خون شد
۲
ز شوق تیغ به خود گو ببال صید حرمکه غمزه تو به عزم شکار بیرون شد
۳
نبرد نامه من، مرغ نامهبر بر دوستمگر ز بخت بدم باخبر ز مضمون شد
۴
ز دیده و دل فرهاد، مرکب شیرینشب فراق گذشت آنقدر که گلگون شد
صفحهٔ ۱ از ۲