خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۲۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی داردبه بالای غم من ریز گو هرکس غمی دارد
۲
طبیعی نیست با مردم، تواضعهای میخوارانملایم مینماید خار تا اندک نمی دارد
۳
من از تنهایی خود گر زنم فریاد، معذورمچرا نالان بود بلبل که چون گل همدمی دارد
۴
رکاب آن سوار آخر به دستم خواهد افتادننیم نومید من هم، گر سلیمان خاتمی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲