شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هیچ دورانی چو عهد بی‌سرانجامی نبودحیف ازان عمری که در خونابه آشامی نبود
۲
در دل گرمم نماند افزون ز یک دوزخ شررهرگزم در عشق خوبان دل به این خامی نبود
۳
غیرتم نگذاشت کو را شهره عالم کنمگر نکردم خویش را رسوا، ز بدنامی نبود
۴
هیچ نوشی را ندیدم کز عقب نیشی نداشتآزمودم، هیچ کامی همچو ناکامی نبود
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth