خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دگر بر آتش می، توبه سوختن داردز آب، چهره چو گل برفروختن دارد
۲
میان بزم ز حد برد بیحجابی رابه جان شمع، که پروانه سوختن دارد
۳
پی خریدن یک جلوهات، زلیخا راهزار یوسف مصری فروختن دارد
۴
مگر ز آهن تیغش تمام شد سوزن؟که زخم سینه تقاضای دوختن دارد
صفحهٔ ۱ از ۲