خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ازان دل از غم ایام برنمیآیدکه آفتاب می از جام برنمیآید
۲
ز زیر زلف برآمد رخش، که میگویدکه آفتاب، گه شام برنمیآید؟
۳
بکن به ناخن خود، روی داغ و نام برآرکه بیخراش نگین، نام برنمیآید
۴
چه شد که رشک برد بر ستاره سیمابدلم به محنت ایام برنمیآید
صفحهٔ ۱ از ۳