خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خون خوردن جدا زان لعل شکربار میسازمز مژگان خون دل میریزم و ناچار میسازم
۲
نیم بلبل که گل همدم هر خار و خس بینمز رشک غیر، با محرومی دیدار میسازم
۳
تو لذتدوستی دشمن، علاج درد خود میجوکه من با چشم پرخون و دل افگار میسازم
۴
ازان ترسم که بازت بیوفا خوانند بیدردانوگرنه من بدین ناکامی بسیار میسازم
صفحهٔ ۱ از ۲