خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدمبستم ز حرف لب، چو به حرف آشنا شدم
۲
پای از گلیم فقر نکردم فزون درازبا آنکه در دیار سخن، پادشا شدم
۳
زد بر زمین همان نفسش هرچه برگرفتعمری چو برگ گل پی باد صبا شدم
۴
آخر شدم چو سبزه لگدکوب خاص و عامگر چند روز، قابل نشو و نما شدم
صفحهٔ ۱ از ۲