خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۳۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخ تو تا شده غایب به صورت از نظرمکمر به دشمنی خواب بسته چشم ترم
۲
فلک ز رشک جدا کردم از تو، ورنه هنوزنبود وقت جدایی و موسم سفرم
۳
فراق در گلویم ریخت زهر غم چندانکه گشت معدن الماس، سینه و جگرم
۴
به دیده غنچه کند کار خنجر و پیکانجدا ز دوست گر افتد به بوستان گذرم
صفحهٔ ۱ از ۲