خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۴۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بس که دشمن نظّاره پریشانمچو شمع گشته به یک جای جمع، مژگانم
۲
نشد ز سیل سرشکم خراب، کوی بتانامین کشتی نوحم، اگرچه طوفانم
۳
ز عشق، رابطهام نگسلد به مردن همگواه دعوی من بس، بقای پیمانم
۴
شدم به دوختن چاکهای سینه، رضاکه هیچکس نبرد پی به داغ پنهانم
صفحهٔ ۱ از ۲