خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۴۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به کی چون ماه در مشکین نقاب افروختنزلف یک سو کن که بیند آفتاب، افروختن
۲
بس که اشک گرم از دامان مژگان ریختمعرف شد در عهد ما آتش ز آب افروختن
۳
هرکه از عشق منش پرسد، کند انکار، لیکمیکند خاطرنشانش در نقاب افروختن
۴
ما چو خم از باده لبریز و همان بر حال خویشتنگ ظرفان و به یک جام شراب افروختن
صفحهٔ ۱ از ۲