شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۴۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چرخ چون کشتی رود بر روی آب از چشم منخانه ناموس طوفان شد خراب از چشم من
۲
بس که از دیدار خود محروم می‌خواهد مرابگذرد شبها خیالش در نقاب از چشم من
۳
شعله خون آلوده آید از دل اخگر برونگر به روی آتش افشانند آب از چشم من
۴
گر نه سودای گل روی تو می‌پختم، چرادوش می‌آمد به جای خون، گلاب از چشم من؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth