خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۴۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردم ز تیرگی، نفسی بینقاب شوروزم سیاه شد، مدد آفتاب شو
۲
بی فیض شعله، قرب خرابات مشکل استخواهی رسی به مجلس مستان، کباب شو
۳
تعمیر این خرابه، شگون نیست بر کسیدیگر نمیخورم غم دل، گو خراب شو
۴
لب خشک بایدم ز جهان شد، مرا که گفتچون تشنگان فریفته این سراب شو؟
صفحهٔ ۱ از ۲