شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۴۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فتنه‌ای هر لحظه برمی‌خیزد از مژگان توآسمان از فتنه معزول است در دوران تو
۲
من که می‌گردم ز دور، آسوده نگذارد مراحال چشمت چیست یا رب پهلوی مژگان تو
۳
کی گرفتار غمت فارغ بود، در خاک همبگسلد پیوند جان و نگسلد پیمان تو
۴
دست من باد از گریبان پاره کردن بی‌نصیبگر شود کوته به صد شمشیر از دامان تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth