خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۴۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دل نمیگذری، تا کجا گذر داریفکندی از نظرم، تا چه در نظر داری
۲
سرت نمیشود از جام صحبت ما گرممگر خمار ز پیمانه دگر داری؟
۳
نماند بر سر بالین من کسی، چه شودمرا اگر ای اجل امشب ز خاک برداری؟
۴
نکردهای مژهای تر به خون ز سنگدلیازین چه سود که صد چشمه در جگر داری
صفحهٔ ۱ از ۲