شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۴۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون سراپا همه را هست به سوداش سریصد کمروار سرین بسته به موی کمری
۲
یا خیال رخ خود را پی دلها بفرستیا چو آیینه به روی همه بگشای دری
۳
عیش ما خوش که درین باغ تسلی شده‌ایمچون گل و لاله به چاک دل و داغ جگری
۴
من هم امید به شمشیر تو دارم، تا کیهمچو مرهم کشم آزار ز زخم دگری؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth