خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۲۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چرا سر به پیوندِ ما در نیاریمگر خود سرِ تنگ دستان نداری
۲
نه زر در ترازو و نه زورِ بازونه رویی که کارم برآید به زاری
۳
عجب این که هر دم بسوزی دلم راهنوزم طمع می کند خاک ساری
۴
بخندی که در گریه آیم که گُل رابخنداند از گریه ابرِ بهاری
صفحهٔ ۱ از ۳